علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
62
آيين حكمرانى ( فارسى )
شرط هفتم آنكه هوسران نباشد كه هوس او را از حق به باطل كشاند و آنكه بر حق است به تدليس با آنكه باطل است خطا گرفته شود ؛ چرا كه هوس عقل را مىفريبد و از راه به در مىبرد . از همين روى است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : « علاقه تو به يك چيز ، كور مىكند و كر مىكند » « 1 » . شاعر هم گفته است : ما ، آنگاه كه انگيزههاى هوس كاستى گيرد و شنونده به گوينده گوش سپارد و خرد ديگر مردمان زمينگير شود ، به حكمى عادلانه و جداكننده درست و نادرست از همديگر ، قضاوت مىكنيم . نه باطل را حق مىگيريم و نه حق را وامىنهيم و به باطل سخن مىگوييم . از اين بيم داريم كه به سبك خردى گرفتار آييم و روزگار را به گذران خويش واگذاريم « 2 » . اين هم روا نيست كه زنى عهدهدار اين وزارت شود ، هرچند كه خبر دادن زن از واقعهاى پذيرفته است ؛ چه ، اين وزارت دربردارندهء مفاهيمى از ولايت است كه زنان از آن بازداشته شدهاند ، چنانكه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : « مردمى كه زمام كار خويش به زنى سپارند رستگار نشوند » « 3 » .
--> - اصابة معنى المرء روح كلامه * فان اخطأ المعنى فذاك موات اذا غاب قلب المرء عن حفظ لفظه * فيقظته للعالمين سبات ( 1 ) - « حبك الشىء يعمى و يصم » . حديثى است نبوى كه در منابعى چند آمده است . از آن جمله بنگريد به : ابو داوود ، سنن ابى داوود ، ج 4 ، ص 334 ، ش 5130 ؛ ابن حنبل ، مسند احمد ، ج 5 ، ص 194 ، ش 21740 و ج 6 ، ص 450 ، ش 27588 ؛ طبرانى ، مسند الشاميين ، ج 2 ، ص 340 ، ش 1454 و ص 346 ، ش 1468 ؛ قضاعى ، مسند الشهاب ، ج 1 ، ص 157 ، ش 218 ؛ حكيم ترمذى ، نوادر الاصول ، ج 1 ، ص 131 ، ج 2 ، ص 62 و 146 و ج 4 ، ص 216 ؛ مناوى ، فيض القدير ، ج 3 ، ص 369 و 372 ؛ عجلونى ، كشف الخفاء ، ج 1 ، ص 410 و ج 2 ، ص 261 - م . ( 2 ) . چهار بيت است از باب سريع : انا اذا قلّت دواعى الهوى * و انصت السامع للقائل و اصطرع القوم بالبابهم * نقضى به حكم عادل فاصل لا نجعل الباطل حقا و لا * نلفظ دون الحق بالباطل نخاف ان تسفه احلامنا * فنحمل الدهر مع الحامل اين ابيات را با تفاوتهايى اندك بنگريد در : ابن كثير ، البداية و النهاية ، ج 9 ، ص 65 - م . ( 3 ) . عبارتى كه ماوردى آورده چنين است : « ما افلح قوم اسندوا امرهم الى امرأة » . اما آنچه بيشتر در منابع روايى اهل سنت آمده با عبارتهاى « لن يفلح » و « لا يفلح » آغاز مىشود . براى نمونه بنگريد به : ابن ابى شيبه ، مصنف ابن ابى شيبه ، ج 7 ، ص 538 ، ش 37787 ؛ بزار ، مسند البزار ( 4 - 9 ) ، ج 9 ، ص 106 ، ش 3649 و ص 133 ، ش 3685 ؛ ابن حنبل ، مسند احمد ، ج 5 ، ص 38 و 47 ؛ طيالسى ، مسند الطيالسى ، ص 118 ، ش 878 ؛ ديلمى ، الفردوس ، ج 3 ، ص 447 ، ش -